من تهرونم رو می خوام …!

بهمن سال ۱۳۸۳ و سرما و برف زمستانی را دوستان نمایشگاهی حتما به یاد دارند ، برف به حدی بود که یکی از شبها ماشین را که نزدیک میدان آلمان (تقریبا نزدیک سالن میلاد) گیر کرده بود رها کردیم و با ماشین دوستان برگشتیم منزل ، همزمان با یازدهمین نمایشگاه چاپ و بسته بندی ، اولین نمایشگاه تبلیغات و بازاریابی بود و در این نمایشگاه ما غرفه شرکت  آرایه های تصویری و شرکت هنر هشتم (شرکت دوست عزیزم ، هادی نیکپور که بعدا همکار خودمان شد) را می ساختیم . دقیقا شب افتتاحیه و زمانی که در سالن ۸ و ۹ قدیم مشغول به کار بودیم ، وانتی که قرار بود پلی کربنات جلوی VIP غرفه هنر هشتم را بیاورد رفت که جنسی را که برای یک غرفه در سالن ۴۰ بار زده بود تحویل دهد و جلوی سالن ۴۰ زمین گیر شد .

از سمت فرشید (اخوی بزرگتر) دستور رسید که به اتفاق سعید موسوی برویم و پلی کربنات را بار وانتی دیگر بکنیم و از سالن ۴۰ بیاوریم سالن ۸ و ۹ و البته تلاش ما برای پیدا کردن وانت در آن شرایط به حدی بی نتیجه بود که تصمیم گرفتیم دو نفری آن ورق  را حمل کنیم و بد تر اینکه طنابی که ورق را بوسیله آن  لوله کرده بودیم پاره شد و ورق را مجبور شدیم از طرفین بگیریم و حرکت کنیم به سمت سالنهای شرق . برفی که تبدیل به یخ شده بود، وزش باد، ورقی که سعید جلویش را گرفته بود و من انتهایش را، در آن لحظه تبدیل به یک باد بان کشتی کرده بود و در تاریکی شب قبل از افتتاحیه ما را با خود به هر طرف صلاح می دانست می برد و می کوبید زمین و پس از بلند شدن دوباره با خود می کشید .

به جرات می توانم بگویم که بیشتر از ۱۵ بار هر کدام از من و سعید به زمین کوبیده شدیم ولی زمانی که رسیدیم به سالن غرفه ، تنها عضوی از بدنمان که درد می کرد و باعث بی حالی و نقش بر زمین شدن شده بود ، دلمان بود، زیرا از بس از این اتفاق و خوردن زمین های یکدیگر خندیده بودیم که ماهیچه های شکم هر دو منقبض شده بود.

آهنگی از استاد گرامی ، جناب آقای پروزیر پرستویی می شنیدم به نام “تهرون” ، نمی دانم چرا در هنگام گوش دادن ، ناخوداگاه یاد این خاطره افتادم ! بعد با خودم فکر کردم ممکن است روزی بگویم : “من نمایشگاه بین المللی تهرانم را می خوام؟” تغییرات سیستم نمایشگاهی ممکن است به سمتی رود که نمایشگاه تهران تبدیل به یک خاطره سیاه و سفید از پدر بزرگ ها برای نوه هایی بشود که حتی عکس های این مرکز را به زور در اینترنت پیدا می کنند؟

 

 

 

Add a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *